تبلیغات
صورتی
صورتی
تو رو میکشم به آسمون دلهای عاشق
 

هفت راز ازدواج موفق


1) زوج های موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت می گویند. زوج های موفق قبل از ازدواج، توقعاتی كه از یكدیگر دارند مطرح می كنند، اگر توافق اساسی با هم ندارند (برای مثال مرد فرزند می خواهد ولی خانم مخالف است)، می توانند به شروع و یا خاتمه ازدواج به طور جدی فكر كنند. بعد از ازدواج، زوج های موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظاراتشان با هم صحبت می كنند و اگر اختلافی پیش آمد، آن را به زمان دیگری موكول می كنند تا همدیگر را درك كنند و به توافق برسند.

2) زوج های موفق فردیت خود را حفظ می كنند. بعد از ازدواج استقلال زوج ها كم می شود اگر افراد فرزند داشته باشند روز به روز وابستگی بیشتر می شود و گاهی افراد احساس خستگی می كنند. زوج های موفق می دانند حتی اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهی احساس خستگی می كنند. آنان یكدیگر را تشویق می كنند تا همیشه"ما" نباشند و زمانی هم برای "خود" داشته باشند و به كارهای مورد علاقه خود بپردازند.بدین ترتیب زوج فردیت خود را حفظ می كند و زندگی ، شاداب می شود.

3) زوج های موفق همدیگر را مركز توجه قرار می دهند. آنان همدیگر را دست كم نمی گیرند و همیشه به فكر خوشبختی همسر خود و خانواده هستند. معمولاً افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال های اول به هم توجه نمی كنند. ولی زوج های موفق، كارهای كوچك نظیر اولویت قرار دادن نیازها و كارهای همسر و كارهای بزرگ نظیر احترام و گوش كردن به حرف های هم را مدنظر قرار می دهند. ازدواج دریای تغییرات است. شما اغلب فراموش می كنید همسرتان مهم است و به او توجه نمی كنید. درعوض به كار، سرگرمی و دوستان اهمیت می دهید ولی زوج های موفق همدیگر را مركز توجه قرار می دهند.

4) زوج های موفق روش های حل اختلاف را می آموزند. "جان گاتمن" روانشناس كه 20 سال زندگی زوج ها را مطالعه كرده، عامل اصلی موفقیت یا شكست ازدواج را توانایی، یا عدم توانایی حل اختلافات می داند. حتی اگر همسرتان و شما كاملاً با هم یكی باشید ، گاهی با نظر هم موافق نیستید و این مخالفت باعث ناراحتی می شود. نباید به اعتیاد، خشونت و ... رو بیاورید. اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد، باید آن را حل كنید. زوج های موفق با هم صحبت می كنند، حتی اگر احساس بدی نسبت به هم دارند. آنان در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاكره می كنند تا به نتیجه عادلانه برسند. آنان از یكدیگر حمایت می كنند و غـُر نمی زنند. آنان می پذیرند در مواردی عشق ، برتر از پیروزی است.

5) زوج های موفق با هم رشد می كنند. مسلماً فردی كه امروز با او ازدواج می كنید،10 سال آینده متفاوت خواهد بود. شما هر دو تغییر می كنید. به ویژه در شرایط سخت زندگی مانند از دست دادن والدین . زوج های موفق می دانند كه یكی یا هر دو در طول زندگی تغییر می كنند و قواعد عوض می شود. پس لازم است تغییر كنید تا بتوانید روابط در حال تغییر را عوض كنید.

6) زوج های موفق برای حفظ روابط می كوشند. زوج های موفق به طور منظم وضعیت زندگی خود را بررسی كرده  و با هم صحبت می كنند تا از شادی و رضایت هر دو از زندگی مشترك مطمئن شوند. اگر یكی ، یا هر دو شما از زندگی مشترك ناراضی هستید، مشكلتان را حل كنید.

7) از مراجعه به مشاور خجالت نكشید. زوج های موفق قبل از مراجعه به مشاور، سند طلاق را امضا نمی كنند. آنان می كوشند كه مشكلات را در اولین فرصت حل كنند.

منبع: سایت تبیان: صفحه اصلی > کلوب ازدواج > انتخاب با چشمان بازهفت راز ازدواج موفق
اگر میخواید ازدواج کنید به دسته مقالات "انتخاب با چشمان باز" سر بزنید تا مقالات زیاد و مفیدی رو مشاهده کنید.


هچنین یه مطلب از مجله موفقیت خوندم که حیفم اومد برای دوستان نزارم. سرمقاله مجله موفقیت شماره 256 ، از مدیر مسئول "احمد حلت" که چنین گفته:

بسیاری از جوانان که در پی تشکیل خانواده هستند، با این سوال مواجه می شوند که چگونه می توانم همسر آینده ام را بشناسم؟ چرا با وجود اینکه چند ماه است با کسی معاشرت میکنم و هر روز با هم صحبت می کنیم، اما هنوز نمی دانم از زندگی چه می خواهد یا صحبت هایمان خیلی کلی و گنگ است! خوبان، گفت و گو باید به صورت هدفمند صورت بپذیرد. شما باید با سوال های اساسی و مهمی که ممکن است ابتدا ساده به نظر برسند، اما در زندگی مشترک نقش اساسی دارند، آشنا شوید. همچنین قبل از ازدواج لازم است باورهای خود را درباره زندگی مشترک بازبینی کنید. زندگی مشترک فراتر از داستان ها و فیلم های عاشقانه ای است که در پایان، همه چیز به خوبی پیش میرود و تا پایان عمر با خوشی در کنار هم زندگی می کنند.
آنچه در اینجا از قلم افتاده است، غنی یا ضعیف بودن خزانه رفتاری زوجین است. اینکه در هر زندگی اختلاف و تنش وجود دارد و با بروز اولین اختلاف، نباید خود را ببازند. شاید لازم باشد قبل از ازدواج، برخی مهارت های مهم را بیاموزید. اگر ازدواج کرده اید، هنوز هم دیر نشده، مطمئن باشید غنی تر شدن خزانه رفتاری تان به غنی تر شدن زندگی مشترک شما کمک خواهد کرد. توصیه من به شما همراهان موفقیت این است که حتمآ از مشاوره پیش از ازدواج بهره ببرید. یادتان باشد در این مشاوره ها به جای شما تصمیم گیری نمی شود، بلکه به شما دیدی واقع بینانه داده می شود تا بتوانید تصمیم گیری آگاهانه تری داشته باشید. در پایان، مطالعه این کتاب مفید را به شما خوبان توصیه می کنم: 1001 پرسش پیش از ازدواج، ترجمه فرناز فرود، انتشارات صابرین.

هر کجای ایران که زندگی میکنید میتونید این کتاب رو به صورت آنلاین از کتابفروشی های آنلاین خریداری کنید. پیشنهاد من اینه که از فروشگاه جیحون یا از فروشگاه بخوان بخرید.



طبقه بندی: ازدواج، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 23 شهریور 1392 توسط | نظرات ()
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان  عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.

با به اشتراک گذاشتن این داستان شاید بتوانید زندگی زناشویی خیلی‌ها را نجات دهید!

منبع



طبقه بندی: ازدواج،  زندگی،  روانشناسی،  مسائل زناشویی،  عشق، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 مرداد 1392 توسط | نظرات ()
مطلب زیر رو از مجله موفقیت گرفتم و تایپ کردم، بسیار مفید و مهمه، لطفآ با دقت بخونید.

یکی بود یکی نبود. سال ها پیش در سرزمین های دور دختری زیبا زندگی می کرد که صورتش به سپیدی برف، موهایش به سیاهی شب، و لب هایش همچون گلسرخ بود. او زیباترین دختر روی زمین بود. اما هیچ کس با او خوب نبود. او زندگی سختی داشت و آدم هایی که اطرافش بودند بسیار حسود و سنگدل بودند و مرتب اذیتش می کردند. تا این که روزی شاهزاده ای مهربان، زیبا و شجاع با اسب سفید از راه رسید، با آنها جنگید و او را با خود به سرزمین خوشبختی برد و این گونه آنها تا آخر عمر به خوبی و خوشی با هم زندگی کردند. زندگی هر کدام از ما انسان ها برای خودش قصه ای است. این قصه قهرمان هایی دارد و قهرمان اصلی اش خود ما هستیم. ما داستان زندگیمان را خودمان می نویسیم و می توانیم قهرمان بی نظیر یک قصه منحصر به فرد و پرماجرا باشیم. اما یک مشکلی وجود دارد: همه ما به دنبال یک داستان هستیم، همان داستان شیرینی که از بچگی برایمان تعریف کرده اند، قصه شاه پریان. آن زمان ها ما بچه بودیم و قصه را از واقعیت تشخیص نمی دادیم. اما حالا دیگر بزرگ شده ایم و باید کم کم درک کنیم که این داستان ها با تمام شیرینی و جذابیتشان، دروغ های بزرگی در مورد ازدواج یادمان داده اند. نمی خواهیم بگوییم این قصه ها بد هستند، من هم مثل شما هنوز هم عاشقشان هستم و از غرق شدن در آنها لذت می برم، اما واقعیت چیزی متفاوت از آنهاست. اینها تفکرات نادرستی در مورد ازدواج هستند که از قصه ها یاد گرفته ایم:

1. ازدواج مهم ترین هدف زندگی است
ازدواج در قصه ها خیلی مهم است، طوری که شاهزاده خانم تمام عمرش کار دیگری ندارد جز این که منتظر شاهزاده باشد، و شاهزاده هم برای ازدواج با او حاضر است جانش را به خطر بیندازد و از خیلی چیزها بگذرد. و وقتی این امر مهم بالاخره بعد از ماجراها و بدبختی های زیادی سر گرفت، دیگر اتفاق خاصی در زندگی قهرمانان داستان رخ نمی دهد به جز این که با خوبی و خوشی زندگی کنند. به خاطر همین هم به این جا که می رسد دیگر قصه تمام می شود! اما در دنیای واقعی این طور نیست: ازدواج یک شروع است. شروع راه مشترکی که قرار است با همسرتان بپیمایید و تازه از این جاست که خیلی جدی تر از قبل باید زندگیتان را بسازید و مسایلی را که سر راهتان قرار می گیرد با هم حل کنید. البته که ازدواج خیلی مهم است و شما باید برای رسیدن به کسی که دوستش دارید تلاش کنید و سختی های راه را به جان بخرید، اما هدف های مهم دیگری هم در زندگی دارید. ازدواج در کنار تحصیل خوب، شغل خوب، آرزوها و اهداف شخصی، روابط خوب، حل کردن مشکلات و خیلی چیزهای ریز و درشت دیگر در زندگی ما اهمیت دارد. با پی بردن به این تفکر نادرست، دیگر تمام عمر منتظر ملاقات با شاهزاده یا شاهزاده خانم رویاها نمی مانیم، دست روی دست نمی گذاریم و دنبال کردن اهداف زندگیمان را به بعد از ازدواج موکول نمی کنیم، و اگر -خدای نکرده- در ازدواجمان دچار اشتباه شدیم یا بخت با ما یار نبود روزگار خودمان را سیاه نمی کنیم و از کل زندگی ناامید نمی شویم.

2. عشق واقعی در یک نگاه شعله می کشد
آن عشق واقعی نیست که در یک نگاه شعله می کشد، بلکه عشق آتشین است، یا همان چیزی که به آن می گوییم "عشق در اولین نگاه". شاید بتوانیم اسمش را هوس بگذاریم، چون بیشتر شبیه یک واکنش بیولوژیک و بی اساس است تا یک احساس عمیق و واقعی، یعنی یک جاذبه آنی. بوده اند کسانی که بعد از این جاذبه، رابطه موفقی شکل داده اند، اما موفقیت رابطه آنها به خاطر شناخت یکدیگر در طول زمان و تفاهم زیادشان بوده، نه به خاطر این جاذبه اولیه. پس چنین عشقی یک پدیده ناممکن و کاملآ خیالی نیست، اما واقعآ چند نفر از ما آن را در زندگی تجربه کرده ام، این که ناگهان نگاهمان با نگاه کسی برخورد کند و قلبمان فرو بریزد و یک دل نه صد دل عاشقش شویم؟ فکر نمی کنم تعدادشان زیاد باشد. پس تکلیف بقیه مان چه می شود؟ با این حساب اکثر ما باید دور ازدواج را خط بکشیم، یا این که تا 90 سالگی منتظر بنشینیم تا بالاخره یک روزی یک جایی نگاهمان در نگاه عشق واقعی مان گره بخورد. ما برای عاشق شدن به وقت بیشتر و البته شناخت بیشتر احتیاج داریم، چون قرار نیست قصه زندگیمان دو ساعته تمام شود و به سرانجامی برسد: ما وقت کافی برای طی کردن این روند داریم. با پی بردن به نادرست بودن این باور، دیگر به خاطر شروع آن چنانی یک رابطه چشممان را به روی مشکلاتش و خطاهای طرف مقابلمان نمی بندیم، به خاطر این که در نگاه اول عاشق نشده ایم موارد خوبی را که با آنها می توانیم ازدواجی عالی داشته باشیم از دست نمی دهیم و به دیگران فرصت می دهیم تا طی چند برخورد خودشان را به ما بشناسانند و روی ما تاثیر بگذارند، نه در همان نگاه اول. عشقی که فقط با یک نگاه پدید می آید فقط با یک اشتباه هم می تواند سرد و خاموش شود.

3. خوشبختی فقط مال افراد زیباست
این آناستازیا و گرازیلا نیستند که با شاهزاده ازدواج می کنند و تا آخر عمر خوشبخت می شوند. چون آنها بسیار زشت و زمخت و بد ترکیبند و پاهای گنده ای هم دارند که توی کفش پاشنه طلا نمی رود. حتی هیچ کدام از دختران شهر نیستند. فقط سیندرلاست که به این خوشبختی ِ بزرگ می رسد، چون او زیباترین دختر شهر است. در قصه های کودکی ما اگر قهرمان داستان زیبا نباشد نمی تواند خوشبخت شود، اما اگر زیبا باشد بالاخره دیر یا زود شاه پریان به نجاتش می شتابد. در دنیای واقعی شاید زیبارویان طرفداران زیادی داشته باشند، اما طرفدار داشتن لزومآ به معنای خوشبخت شدن نیست. راستش را بخواهید من فکر می کنم این جا قضیه کمی برعکس است. یعنی این خوشگل ها نیستند که از همه خوشبخت ترند (چون آنها دردسرهای زیادی دارند و اکثرشان هم اسیر کمال گرایی می شوند)، بلکه آدم های متوسط هستند که بیشترین رضایت و خوشی را در زندگیشان تجربه می کنند. وقتی این باور را در خودمان اصلاح کنیم دیگر به خاطر پری رو نبودن خودمان از زندگی ناامید نمی شویم، تنبلی ها و ناکامی هایمان را گردن زیبارو نبودن خودمان نمی اندازیم، به دام معیار غلط زیبایی پرستی برای ازدواج نمی افتیم و صد البته هزینه های کلان را روانه جیب جراحان زیبایی نمی کنیم!

4. یک روزی شاه پریان از راه می رسد و نجاتمان می دهد
شاهزاده خانم قصه ما که ظاهرآ خیلی هم دست و پا چلفتی است سال هاست در قصری متروکه زندانی شده و منتظر است که شاهزاده شجاع از راه برسد و او را از چنگ اژدها نجات دهد. زندگی قهرمان قصه ها قبل از ازدواج خیلی سخت است، او یا باید در یک قصر زندانی باشد، یا به خواب مرگ فرو رود، یا نامادری بی رحمش را تحمل کند، و یا در فقر و تنگدستی به سر ببرد. اما به محض این که شاهزاده قصه از راه می رسد و آنها با هم ازدواج می کنند تمام مشکلات به ناگهان محو می شود، طلسم جادو می شکند و زندگی روی روال می افتد. متاسفم که بگویم آن شاه پریان هرگز به نجات شما نمی آید، چون نه شما پری هستید و نه این جا سرزمین پریان است. در دنیای ما نجات دهنده ای وجود ندارد و این خود ماییم که باید به فکر خودمان باشیم و زندگیمان را بسازیم، حتی اگر به قیمت جنگیدن با اژدهای آتشین باشد. وگرنه باید تمام عمر در زندانی که برای خودمان ساخته ایم بپوسیم. شاید سیندرلا اگر در دنیای ما زندگی می کرد بالاخره مجبور می شد دست از این ساده لوحی هایش بردارد و فکری به حال زار خودش بکند. حتمآ پرنسس فیونا هم باید فکری برای خودش می کرد، چون اگر در قصر متروک و تاریکش می ماند احتمالآ از گرسنگی می مرد، یا حداقل دچار پوکی استخوان می شد! وقتی به دروغ بودن این باور پی ببریم دیگر دست روی دست نمی گذاریم که کسی بیاید و این زندگی را سر و سامانی بدهد، دیگر از شریک زندگیمان انتظار نداریم ما را "خوشبخت کند" و همه نیازهایمان را برآورده کند، و دیگر چشم انتظار شاه پریان نمی نشینیم بلکه دست به کار می شویم و خودمان به جست و جوی شریکی مناسب و واقعی برای خودمان می رویم.

5. عشق واقعی باید خیلی سخت به دست بیاید
"زن زیبا نصیب قلب ترسو نمی شود"، عاشق واقعی قصه ها باید به جنگ با اژدها برود، خودش را به آب و آتش بزند، با خانواده خودش یا با خانواده معشوقش بجنگد، با قوانین اجتماع بجنگد یا بالاخره یک راه سخت و طولانی را بپیماید تا به معشوقش برسد. به خاطر همین وقتی یک آدم معمولی به شیوه ای معمولی در زندگی ما پیدایش می شود و بعد هم بعد از طی کردن یک روند عادی با هم ازدواج می کنیم، به دلمان نمی چسبد و احساس می کنیم حسرت یک عشق واقعی و رمانتیک برای همیشه به دلمان مانده و گرفتار ازدواجی "از پیش تعیین شده" شده ایم. شاید حتی نتوانیم خودمان را به چنین ازدواج معمولی ای راضی کنیم و همه را کنار بگذاریم به امید این که بالاخره روزی چنین عشقی را تجربه کنیم. در نتیجه چنین برداشت نادرستی است که خیلی از افرادی که به قول خودشان به شیوه "سنتی" ازدواج کرده اند تازه بعد از چند سال به این فکر می افتند که عشق واقعی را در زندگیشان تجربه نکرده اند و سرشان کلاه رفته است. وقتی به نادرست بودن این اعتقاد پی ببریم دیگر به دنبال عشق های بی تناسب یا "ممنوعه" که اتفاقآ پر از هیجان اما از نوع منفی اش هستند نمی رویم، افراد خوبی که کاملآ با ما تناسب و تفاهم دارند و می توانیم زندگی خوبی با آنها داشته باشیم از خودمان نمی رانیم و از همسر آینده مان انتظار نداریم کارهای عجیب و غریب بکند و برای رسیدن به ما با تمام دنیا بجنگد.

6. آدم های زیبا، آدم های خوبی هستند
این یک دیدگاه کاملآ کودکانه است. احتمالآ بچه ها از تفاوت زیبایی سیرت یا صورت چیزی سرشان نمی شود و آدم های خوب برایشان زیبا هستند و آدم های بد نازیبا. شاید به خاطر این که با استانداردهای هالیوودی و نسبت های طلایی آشنایی ندارند. قصه ها هم می خواهند به زبان خودشان با آنها حرف بزنند. به خاطر همین آدم های خوب را بی نهایت زیبا و آدم های بد را بی نهایت زشت ترسیم می کنند. خب شاید می خواهند به بچه ها بگویند اگر بچه خوبی باشید خوشگل می شوید و همه دوست تان دارند. می دانیم منظورشان این است که اگر خوب باشید تاثیر خوبی روی دیگران می گذارید. اما این باور در ما باقی می ماند که خوشگل ها آدم های خوبی هستند. در نتیجه در بزرگسالی هم وقتی دختری به زیبایی "دختر مهربان" می بینیم فکر می کنیم او به همان اندازه مهربان و پاک است و حتمآ شریک خوبی هم برای زندگیمان می شود! شاید همین قصه های کودکی یکی از علت های کشف نشده خطای هاله ای باشد، کسی چه می داند! اما به هر حال، این تصور می تواند روی ازدواج ما تاثیر بدی بگذارد و همین حالا وقتش است که با واقعیت رو به رو شویم: آدم های زیبا لزومآ آدم های خوبی نیستند. آنها قطعآ آدم های زیبایی هستند و مثل همه افراد دیگر ممکن است خوب باشند و ممکن است نباشند. برعکسش هم صحیح است: آدم های نازیبا می توانند آدم های خیلی خوبی باشند، فقط باید برای شناختن آنها وقت بگذاریم.

7. ما یک نیمه گمشده داریم که فقط با او خوشبخت می شویم
وقتی نوجوان بودیم از فکر کردن به آن، حیرتی دل انگیز در وجودمان احساس می کردیم: هر کسی در این جهان یک نیمه گمشده دارد که باید به هم برسند تا خوشبخت شوند، حتی اگر نیمه گمشده ما توی قاره آفریقا هم باشد، بالاخره خدا یک کاری می کند که ما به هم برسیم. (قانون جذب هم به این باور کمک کرده است: فقط کافی است به او فکر کنید!) خب به خاطر همین است که نوجوانی سن خطرناکی برای ازدواج است. اگر به اندازه کافی بزرگ و عاقل شده باشیم باید به این درک رسیده باشیم که پسر پادشاه با خیلی از دخترهای دیگر شهر به جز سیندرلا هم می توانست خوشبخت شود، و اگر شما کسی را می شناسید که بعد از ملاقات با 10-12 نفر از دختران شایسته شهر هنوز نتوانسته کسی را برای ازدواج بپسندد، به شما قول می دهم که مشکل دارد! بر خلاف قصه ها، خوشبختانه در دنیای واقعی ما خیلی ها هستند که به طور بالقوه می توانند همسر خوبی برای ما باشند: ما با هر کدام از آنها که ازدواج کنیم به یک شکلی خوشبخت می شویم، و ازدواج با هیچ کسی در این جهان برای ما به معنی خوشبختی ابدی و زندگی بدون مشکلات نیست. "تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردن" در دنیای ما معنایی ندارد. وقتی فهمیدیم افسانه نیمه گمشده یک دروغ است، دیگر موقع ازدواج از این نمی ترسیم که نکند بهتر از این برایم هست، گول تصویر رویای Tی ذهنی مان از کسی که یک جای دنیا منتظرمان است را نمی خوریم و گرفتار آرمان گرایی نمی شویم، با مشکلاتی که در زندگی مشترکمان پیش می آید زیر و رو نمی شویم، و اگر بعد از ازدواجمان به کسی برخوردیم که به نظر از همسرمان بهتر بود پایمان نمی لرزد و به انتخابمان شک نمی کنیم. نگران نباشید، شما هنوز هم می توانید پای فیلم ها و قصه های رویایی تان بنشینید و از آنها لذت ببرید، فقط نگذارید این باورها انتظارات شما از زندگی را کنترل کند و ازدواجتان را به خطر بیندازد. این طوری در زندگیتان اختیار و قدرت بیشتری را تجربه می کنید.



طبقه بندی: عشق،  ازدواج، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 توسط | نظرات ()

همه مرد و زن‌هایی که با هم ازدواج می‌کنند، دوست دارند زندگی‌شان دوام داشته باشد. دانش امروز نشان می‌دهد احتمالا نوع عمل هورمون‌های ما در داشتن یک زندگی سعادتمند دخیل هستند.
سال‌هاست که علم در حال کاوش منشأ عصبی- زیستی احساسات ماست. داستان پریان پر است از عشق در اولین نگاه، ازدواج، بچه‌دار شدن، خوشبخت زندگی کردن و مرگ. باوجود مشغله‌های دنیای امروز، داشتن چنین زندگی‌ای، آرزوی هر زوجی است…

به نوشته خبرآنلاین، همه مرد و زن‌هایی که با هم ازدواج می‌کنند، دوست دارند زندگی‌شان دوام داشته باشد. دانش امروز نشان می‌دهد احتمالا نوع عمل هورمون‌های ما در داشتن یک زندگی سعادتمند دخیل هستند.

در اولین برخورد، بدن شما و فرد مقابلتان اطلاعات متفاوتی را رد و بدل می‌کنند. تبادل اطلاعات با فرومون‌ها، نوعی ترکیبات حیاتی که از غدد لنفاوی زیر بغل و اطراف اندام‌های جنسی ترشح می‌شوند، انجام می‌‌گیرد. فرومون‌های آزاد شده از بدن فرد این اطلاعات را به طرف مقابل در غده‌ای واقع در زیربینی انتقال می‌دهند. به دلیل همین ترکیب‌های حیاتی است که هر فردی بوی مخصوص به خود را دارد و طرف مقابل قادر به تشخیص این بو است. زنان بهتر از مردان می‌توانند از روی بوی بدن افراد به اطلاعات آنها دست پیدا کنند و مثلا میزان جاذبه جنسی یا خیانتکار بودن یا نبودن مردان را تشخیص دهند.

بعد از طی مرحله نخست، در صورتی که نگاه، خنده یا ژستی از فرد مقابل باعث جذب زن یا مرد شود، شخص احساس می‌کند عاشق طرف مقابل است. دلیل آن هم افزایش آدرنالین در بدن است که فعالیت مغزی را افزایش می‌دهد و باعث می‌شود فرد احساس خوبی داشته باشد.

وقتی فردی حس می‌کند عاشق طرف مقابل شده، حالت سرخوشی به او دست می‌دهد و این حالت نتیجه فعالیت فنیل اتیل آمین یا نوعی آمفتامین مغزی طبیعی است که در شکلات هم وجود دارد و انرژی و اشتیاق فرد را افزایش می‌دهد. البته اثر فنیل اتیل آمین دوام چندانی ندارد و برای اینکه این حالت در فرد بماند به فعالیت‌هایی نیاز است تا دوباره سبب ترشح آن شوند.

طبیعت برای آنکه شما را همچنان مجذوب همسرتان نگه دارد، ماده دیگری در گنجه دارد. دوپامین، حامل عصبی، مسبب حس خوشبختی و آرامش است. اکسی توسین هم هورمونی است که «بانوی عشق» لقب گرفته است. صدای فرد مورد علاقه، خاطرات شیرین، حتی یک نگاه مهربان باعث ترشح این هورمون در بدن می‌شود. اکسی توسین به‌مقدار بسیار زیادی در اولین رابطه عاشقانه در بدن ترشح می‌شود و البته این هورمون عامل انقباض‌های دوره زایمان است.

وقتی دو نفر به هم وابسته می‌شوند و اعتماد کامل بینشان شکل می‌گیرد، ترشح این هورمون در بدن آغاز می‌شود و در حقیقت می‌توان گفت این هورمون جزو معدود هورمون‌هایی است که ترشح آنها نه تنها دلایل فیزیولوژیک، بلکه احساسی دارد. اکسی توسین باعث وابسته شدن و عشق دو فرد به هم می‌شود و افراد را به داشتن رابطه زناشویی مکرر، یک زندگی بادوام، داشتن فرزندان و…ترغیب می‌کند. شاید این سوال در ذهنتان پیش بیاید که با وجود ترشح این هورمون، چطور همسران عشق را فراموش می‌کنند و جدا می‌شوند؟

در جواب باید گفت برای ترشح مداوم این هورمون لازم است که زوجین دینامیک و فعال باقی بمانند. به مرور زمان میزان دوپامین ترشحی بدن کاهش می‌یابد و از میزان اشتیاق کاسته می‌شود.

برای افزایش آن لازم است زن و مرد خلاق باشند و مدام در مورد خاطرات یا آرزوهایشان صحبت کنند. هر جرقه‌ای می‌تواند سبب ترشح اکسی توسین شود. اگر جرقه‌ای نباشد، طبیعی است که به مرور آتش خاموش می‌شود.

برای تداوم زندگی، ایجاد خلاقیت و تازگی بر عهده جنس مونث است در غیر این صورت عشق به راحتی از بین می‌رود و کاری از دست هورمون‌ها برنمی‌آید.

منبع: پزشکان




طبقه بندی: عشق،  روانشناسی،  پزشکی،  مسائل زناشویی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط | نظرات ()

در اینجا به مواردی اشاره کرده ایم که اگر بعضی از این خصوصیات و ویژگی ها در شماست باید قبل از ازدواج درصدد شناسایی و رفع آنها برآیید، سپس اقدام به ازدواج کنید.

-          اگر در خانه پدری و زندگی مجردی خود، مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید و یا کوتاهی می کنید.

-          اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (که به نظر شما غیرمنطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد کنید.

-          اگر در زندگی، مدام شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشکلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترک تحصیل کرده اید، علایق خود را نیمه کاره رها کرده و ثبات فکری، احساسی و رفتاری ندارید.

-          اگر تصور می کنید، افکار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر خواهید داد. (خطای شناختی)

-          اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید. (خطای شناختی)

-           اگر در پی کسب لذت و علایق خود، کارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد.

-          اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتار دیگران نیستید. (واکنش دفاعی)

-          اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید. (عدم خودآگاهی)

-          اگر تا کنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادهای دیگران، تغییری در رفتارهای شما ایجاد نشده است.

-          اگر مسایل کاری شما مانع ارتباط دوستانه و ارتباط دوستانه شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده پدری می شود و یا مسایل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگیتان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می شود.

-          اگر اصلآ قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید. (حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب، خشک و غیرقابل انعطاف هستید. (عدم انعطاف پذیری لازم)

-          اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان (که متفاوت از شما عمل می کنند) نیستید. (عدم آگاهی اجتماعی)

-          اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آن که سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند. (عدم مدیریت رابطه)

-          اگر بسیار هیجانی هستید و هیجانات شما را به هر سو می کشاند و قادر نیستید خواسته هایتان را به تعویق بیندازید.

-          اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و مرتب نسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید.

-          اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آنها فرار کنید یا اجتناب بورزید و یا واکنش شما نسبت به مسایل بی تفاوتی است. (پاسخ اجتنابی به رویدادها)

-          اگر در آیینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، خودخواه، گوشت تلخ و غمگین به نظر می آیید. (اختلال شخصیت)

-          اگر فکر می کنید از میان چند میلیارد ساکنان کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شما است و ارزش ازدواج دارد و در غیراین صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید و یا تا آخر عمر مجرد بمانید.

-          اگر بدون این که خود را دقیقآ ارزیابی کنید و بشناسید، دنبال همسر مناسب می گردید. (عدم شناخت خود)

-          اگر وضعیت فعلی‏تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج می کنید. (مشکل در شیوه حل مساله)

منبع: مجله موفقیت




طبقه بندی: ازدواج، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 مرداد 1390 توسط | نظرات ()
دانشمندان آمریکایی پروتئینی را یافتند که رنگ موها را تعیین می کند و عامل خاکستری و سفید شدن آنها است.

به گزارش خبرگزاری مهر، خاکستری و سفید شدن موهای سر یکی از علائم پیری است. اما موهای بسیاری از افراد در سنین جوانی و میانسالی نیز سفید می شود. اکنون گروهی از دانشمندان دانشگاه نیویورک پروتئینی را کشف کردند که استفاده از آن در شامپوها و لوسیونها در آینده می تواند موها را به رنگ اولیه آنها بازگرداند.

این کشف می تواند از جنون استفاده از رنگهای شیمیایی در نخستین سالهای خاکستری شدن موها جلوگیری کند.

وظیفه این پروتئین که Wnt نام دارد تنظیم و کنترل رنگ موها است.

Wnt زنجیره ای از واکنشها را برنامه ریزی می کند که سلولهای بنیادی پوست سر را برای تولید رنگدانه های مو تحریک می کنند و بروز نقص در عملکرد آن می تواند این سیستم را وادار به تولید موهای خاکستری کند.

این دانشمندان موفق شدند با استفاده از این پروتئین موههای سفید موشهای پیر را به رنگ اصلی بازگردانند.

سلولهای بنیادی فولیکول که در همکاری با سلولهای بنیادی رنگ (ملانوسیتها) کار می کنند رنگ موها را می سازند.

براساس گزارش ABC News ، این پژوهشگران کشف کردند که پروتئین Wnt وظیفه رنگ آمیزی را در این دو نوع از سلولهای بنیادی به عهده دارد. به ویژه، فقدان این پروتئین در ملانوسیتها منجر به رشد موهای خاکستری می شود.

این محققان توضیح دادند: "با دستکاری ژنتیکی این پروتئین می توان از تولید موههای سفید و خاکستری جلوگیری کرد. ما از سالها قبل می دانیم که سلولهای بنیادی فولیکوهای مو و سلولهای تولیدکننده رنگدانه ها (ملانوسیتها) برای تولید موهای رنگی همکاری می کنند، اما دلایل آن هنوز ناشناخته بود. اکنون کشف کردیم که Wnt برای عملکرد این دو خط از سلولهای بنیادی و برای رنگ موها نقشی کلیدی ایفا می کند."

منبع: PCOnline.ir


طبقه بندی: پزشکی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 خرداد 1390 توسط | نظرات ()

بی حوصلگی هنگامی روی میدهد که ما دیگر به اطرافیان، اشیاء پیرامون خود و فعالیتهای روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نمیبریم. بی حوصلگی در واقع فقدان تنوع و انگیزش در زندگیست.

بی حوصلگی

یکی از خصوصیات انسان، تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی میباشد. سازگاری حسی سبب میشود ما از فعالیتهای تکراری به ستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس، زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار میگیرند. مثلا پس از خرید یک تلفن همراه نو، شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشت یکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور میشود.

همین عامل در روابط دو دوست، همسالان و همکلاسان و حتی زن و شوهرها و .... نیز مصداق دارد. برخی از افراد بعد از مدتی از این مسئله شکایت میکنند که رابطه دوستانه  آنها دیگر برایشان عادی و خسته کننده شده و هیجان و شور اوایل آشنایی در روابطشان رنگ باخته است و یا برخی از زن و شوهرها از این موضوع شکایت دارند که هیجان و شور و نشاطی که در اوایل ازدواج داشته اند، بعد از گذشت چند سال رنگ باخته و زندگی شان تبدیل به یک ارتباط تکراری و خسته کننده شده است. اما باید آگاه بود که تنوع طلبی یک ویژگی ذاتی انسانها بوده و باید در برخی موارد آن را تحت کنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد. برای مثال مسلما همگان می دانند که تنوع طلبی در زندگی زناشویی اثرات مخربی دارد و یا تمایل به تنوع طلبی بیش از حد در پوشاک و ظواهر زندگی و .. نیز از جمله مواردی است که باید تحت کنترل قرار گیرد.

باید آگاه بود که تنوع طلبی یک ویژگی ذاتی انسانها بوده و باید در برخی موارد آن را تحت کنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد

بنابراین باید برای برخی امور در تنوع طلبی محدودیت قائل شویم و گرنه مجبور خواهیم شد همیشه بی حوصله و دلزده باقی بمانیم و طعم رضایت را نچشیم. یکی از نکات بسیار مهم در روابط با دوستان صمیمی و همسالان و همکلاسی ها این میباشد که افراد هر آنچه که دارند را یک باره رو نکنند. یعنی تمام مهارتها، خصوصیات اخلاقی و شخصیتی، آرزوها، اسرار، برنامه های آینده، هدفهای بلند مدت و کوتاه مدت و غیره. چون زمانی که مثلا دوست صمیمی شما از تمام راز و رمز، مهارتها و توانایی های  شما آگاه شود دیگر چیزی باقی نمیماند که حس کنجکاوی طرفین را نسبت به یکدیگر برانگیزد و رابطه از هیجان و تب وتاب می افتد. مانند فیلمی که وقتی از ابتدا تا انتهای آن را مشاهده میکنیم دیگر بندرت پیش می آید که بخواهیم مجددا نگاهش کنیم اما اگر همین فیلم بصورت سریال نمایش داده شود هم هیجانش بیشتر میشود و هم کنجکاوی بیننده برای سر درآوردن از ادامه داستان بیشتر خواهد بود. اما این بدین معنا هم نیست که به طرف مقابلمان دروغ بگوییم و شخصیت اصلی خود را کتمان کنیم بلکه باید به گونه ای پیش برویم که در هر یک از ارتباطات و ملاقاتهای دوستانه یک سخن، مطلب، خبرو یا برنامه تازه در چنته داشته باشیم. خلاصه باید پیش بینی ناپذیر باشیم.

شادابی

 برای غلبه بر بی حوصلگی در زندگی از این راهکارها سود ببرید:

1-  سعی کنید هر از چند گاهی در زندگی خود تغییراتی هر چند جزئی ایجاد کنید.

2-  بی کاری و فقدان فعالیت یک عامل مهم در ایجاد بی حوصلگی است. دست به کار شوید با نشستن و به نقطه ای خیره شدن چیزی عوض نمیشود. برخیزید و به کاری مشغول شوید.

3- حس پوچی و این باور که زندگی، شغل و فعالیتهای شما بی معنی میباشند میتواند شما را تا مرز بی هدفی و شکست پیش برد. شما نباید زندگی خود را یک دایره بی پایان و هدف بدانید. این وظیفه خود شماست که به زندگی خود معنا بخشید.

4-  هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید.

5- خود را به چالش بکشانید. به فعالیتی دست بزنید که در شما استرس ملایمی ایجاد میکند. مانند برد و باخت (در بازی، ورزش) و یا پذیرش ایده های جدید.

6-  به یاد داشته باشید که هیچ چیز کسالت بار و خسته کننده نیست بلکه این ذهن بی حوصله شماست که همه چیز را کسل کننده میبیند. بی حوصلگی یک امر نسبی و درونی است. افکار خود را تغییر دهید تا احساسات شما نیز تغییر یابند.

7-  حس کنجکاوی خود را بر انگیزید.نسبت به پیرامون خود بی تفاوت نباشید.سعی کنید از همه چیز سر در بیاورید.البته به غیر از مسائل شخصی دیگران.

8-  خیالپردازی کنید. خیالپردازی بیش از حد سبب دور افتادن شما از واقعیتها و حقایق میگردد اما از تخیل خود میتوانید در رفع بی حوصلگی کمک بگیرید. خیالپردازی کنید و به آرزوهای خود دست یابید.

9- تکرار فعالیتهای روزمره و یا از روی عادت بسیار خسته کننده است. بنابراین دیگر ایده ها، گزینه ها واحتمالات را هم انتخاب کنید. مثلا هر روز برای صبحانه چای شیرین نخورید، یک روز هم قهوه و یا شیر بخورید و یا هر روز سر یک ساعت فعالیت خاصی را انجام ندهید. هراز گاهی طرز لباس پوشیدن و یا آرایش موی خود را تغییر دهید .

10- و خلاصه تنوع را وارد زندگی خود کرده و تکراری نباشید.

 

پارسی طب

گروه خانواده و زندگی سایت تبیان- تنظیم و تغییر: مریم عطاریان




طبقه بندی: مسائل زناشویی،  روانشناسی،  ازدواج، 
برچسب ها: بی حوصلگی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 بهمن 1389 توسط | نظرات ()
همیشه آدم ها فکر می‌کنند با درآمد بیشتر می‌توانند زندگی بهتری داشته باشند. اما دو تن از استادهای دانشگاه پریستون در این باره نظر دیگری دارند. آنها طی تحقیقاتی که انجام دادند به این نتیجه رسیدند که درآمد بیشتر تا یک اندازه‌ی مشخصی می‌تواند برای انسان‌ها خوشبختی بیاورد…

.انگس دیون، استاد علم اقتصاد و امور بین الملل به همراه دانیل کیمن ، استاد روان شناس، روی ۱۰۰۰ نفر از ساکنان آمریکا تحقیقی را انجام دادند. روال تحقیق به این ترتیب بود که نظر این افراد را در مورد اتفاقات روزمره و درآمدشان مورد بررسی قرار دادند. نتیجه به دست آمده نشان می‌داد وقتی درآمد تا سقف ۷۵۰۰۰ دلار افزایش می‌یابد، به موازات آن رفاه و آرامش در زندگیِ این افراد نیز افزایش می‌یابد. اما نکته جالب این بود که بالاتر از این مقدار دیگر در زندگیِ آنها اثری نداشت.

این که افراد تا چه حد احساس خوبی نسبت به زندگی دارند به تجربه های شخصی، موقعیت های روحی مثبت و منفی و نظر آنها در مورد خود برمی‌گردد.

شرایط  زندگی افراد بر کیفیت آن اثر می‌گذارد. در درآمدهای پایین‌تر از ۷۵۰۰۰ دلار شاهد ناراحتی، استرس و کاهش دلخوشی در زندگی هستیم. اگر چه درآمد بیشتر سطح زندگی را بهتر می‌کند ولی دلیل اصلیِ شادی و کاهش استرس و ناراحتی نیست.  در این مرحله است که خلق و خویِ افراد و شرایط زندگی نقش تعیین کننده‌ای پیدا می‌کنند.

سخن آخر اینکه درآمدهای بالا همراه با خوشی و شادی نیست ولی نوعی از زندگی را برای ما به ارمغان می‌آورد که ما فکر می‌کنیم بهتراست.

تهیه شده توسط دانشگاه پریستن


منبع: پیچ گوشتی




طبقه بندی: زندگی،  مسائل زناشویی،  روانشناسی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 بهمن 1389 توسط | نظرات ()

۱-خودتان باشید

من میدانم در دهه ی شصت آدم موفقی بودم و میدانم هدفم را به درستی انتخاب کردم. مردم فکر میکنند چنین تصمیمی گستاخانه است. من یقین دارم  “باور نداشتن خود” عبارتی نیست که من را تحت تاثیر قرار دهد و امیدوارم هیچ وقت من را تغییر ندهد.

ما همه یک قدرت درونی فوق العاده داریم. باید به این قدرت ایمان داشته باشیم. این واقعا یک نگرش برای پیروزیست. شما باید خود را پیروز به حساب بیاورید قبل از اینکه پیروز شوید. شما باید با سختی ها مبازره کنید تا پیروز شوید.

ذهن(یا منطق) یک محدودیت است، درحالی که میتواند این طور فکر کند که شما میتوانید کاری را انجام دهید. شما میتوانید ، به شرطی که صد در صد به آن یقین داشته باشید.

۲-مبارزه کردن و شکست را به عنوان چیزهای مثبت درنظر بگیرید

توانایی وقدرت را نمیتوان از پیروزی بدست آورد. مبارزه کردن با سختی ها نیروی مقاومت شما را دگرگون میکند. وقتی شما با سختی ها مقابله میکنید و سعی میکنید خود را نبازید..!!! به این میگویند توانایی.

۳-بیش از آنچه که باید تلاش کنید، سعی خود را بکنید

این، چیزیست که شما را در رقابت با دیگران پیروز میکند. چیزی که اکثر آدم ها در آن ضعیف هستند! بروید و دل را به دریا بزنید، اهمیت ندهید چه پیش خواهد آمد و چه سختی هایی خواهید کشید.

۴-ورزش کنید

ورزش، راه خروجی است برای انرژی های اضافی که با استرس ایجاد شده اند. پس حین اینکه ورزش میکنید و بدن خود را قوی میکنید، خود را از درون نیز بسازید.

۵-به دیگران کمک کنید.

به دیگران کمک کنید و مقداری از چیزهایی که بدست آورده اید را پس دهید. من تضمین میکنم خدمت به دیگران زندگی ها و دنیای اطراف شما را بهتر میکند . این بهترین هدیه است و میتواند به معنی این باشد که به زندگی مورد نظرتان رسیده اید، چون به حدی رسیده اید که میتوانید به دیگران کمک کنید.


منبع: پیچ گوشتی




طبقه بندی: متفرقه،  زندگی،  روانشناسی، 
برچسب ها: آرنلد شوارتزنگر، Arnold Schwarzenegger،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 بهمن 1389 توسط | نظرات ()
نویسنده :دکتر محمد رضا سرگلزایی(روانپزشک)

با تشكر از خانم بهشته نعمتی


کلمه «عشق» کلمه غلط اندازی است چرا که فرایندهای مختلفی که گاهی با هم شباهتی هم ندارند به همین نام خوانده شده اند به همین دلیل توصیه ها و تذکره هایی که در باب عشق آمده است ممکن است برای یکی از این فرایندها معتبر باشد در حالی که برای دیگری فاقد اعتبار باشد. به همین لحاظ در ابتدای بحث کلمات دیگری را جایگزین واژه عشق می کنم.


1- شیفتگی (Passion) :
شیفتگی حالتی است که از میل شدید به ارتباط و نزدیکی با یک فرد به طوری که فرد دیگری نتواند جایگزین او گردد. این جمله که از دکتر شریعتی نقل شده این حالت را به زیبایی توصیف می کند: «عشق یعنی حالتی که یک نفر برایت بزرگ شود به اندازه دنیا، و دنیا برایت کوچک شود به اندازه یک نفر».
طبعا در این حالت فرد نمی تواند یک مصاحب و معاشر دیگر را جایزیگن فرد موردنظر بکند و یا این که نمی تواند به معاشقه و نزدیکی با فرد دیگری هرچند زیباتر و جذاب تر راضی شود. او برای رفع نیاز عاطفی و جنسی خود تنها فرد مورد نظر را انتخاب می کند و او را به همه ترجیح می دهد به این لحاظ در هر موقعیتی که او حضور ندارد جای خالی او را احساس می کند.

سرنوشت شیفتگی

از آنجا که شیفتگی یک حالت تحریک شدید سیستم هیجانی فرد است نمی تواند به صورت همیشگی تداوم داشته باشد. سیستم عصبی دچار تخلیه نور ترانسمیتری (Depletion) می شود و شیفتگی به پایان می رسد. هرچه شدت تحریک بیشتر باشد زمان تداوم شیفتگی کوتاه تر است به عبارتی «شدت × مدت = عدد ثابت (k) »
اگر شیفتگی اساس زیستی (بیولوژیک) داشته باشد ، یعنی بنیاد آن بر غریزه جنسی استوار باشد با یک دوره ارتباط جنسی (که البته طول دوره و تعداد دفعات مقاربت در هر فرد با فرد دیگر متفاوت است) فروکش می کند . فروکش کردن به این معنا نیست که دیگر علاقه ای به نزدیکی با فرد موردنظر وجود ندارد بلکه به این معناست که آن حالت ویژه بودن و منحصر به فرد بودن او از بین می رود. شیفتگی هایی که زمینه جنسی داشته باشند اگر منجر به نزدیکی (sex) نشوند بسیار طولانی تر می شوند زیرا به قول آرتو شو پهناور ، فیلسوف آلمانی ، «اراده معطوف به حیات» برای تکمیل «گنجینه ژنی» نیاز به مقاربت این دو نفر دارد، لذا ممکن است سالها این اشتیاق را تازه نگه دارد تا شانس این واقعه (sex) را افزایش دهد. البته در این زمینه هم، به همان دلیل «خستگی پذیری عصبی» قانون «شدت ضرب در مدت مساوی است با عدد ثابت» صادق است.
اما اگر شیفتگی اساس نوستالژیک داشته باشد یعنی فرد محبوب به صورت «نمادین» جایگزین یک ابژ مهم از دست رفته برای فرد شده باشد طبعا نزدیکی و دوری نمی تواند فرآیند شیفتگی را تغییر دهد. راه حل این مساله ابتدا کشف این فرآیند جایگزین سازی است تا دریابیم فرد محبوب دقیقا جایگزین چه ابژه ای شده است و پس از آن نیاز به فرایند «انحلال سوگ» (Grief Rejolution) خواهیم داشته چرا که در واقع سوگ انحلال نیافته و مزمن است که زمینه ساز این شیفتگی شده است. در واقع در مدل انحلال سوگ الیزابت کبلرراس، این شیفتگی بخشی از فرآیند «چانه زنی» (Bargaining) در سوگواری است.

آیا شیفتگی می تواند مفید باشد ؟

طبعا شیفتگی جنسی از آن رو که باعث غنای بیشتر گنجینه ژنی می شود می تواند برای روند تکامل حیات (evolution) مفید باشد اما در اینجا هدف از سوال این است که آیا شیفتگی برای خود فرد شیفته هم می تواند مفید واقع شود یا نه.

پاسخ این پرسش هم مثبت است. در فرآیند شیفتگی فرد قدرت و شهامت آن را می یابد که برخلاف قواعد منطقی، عقل محاسبه گر و تفکر هدف محور رفتار کند. او می تواند آموخته ها، عادت ها، سنت ها و چارچوب های فرهنگی ، اجتماعی و مذهبی را در هم بشکند و از «خط قرمزها» عبور نماید. در چنین حالتی ،شیفتگی می تواند فرصتی فراهم آورد برای حرکت از تعصب و تحجر و عقیده پرستی به انعطاف و بازنگری و پلورالیسم.
در چنین وضعیتی که نمونه آن را در قصه «شیخ صنعان» در کتاب «منطق الطیر» فریدالدین عطار می خوانیم، شیفتگی همچون آتشی است که فرد ، «من مالوف و متعارف» خود را «ققنوس وار» در آن می سوزاند تا از خاکستر او «من جدیدی» شکل گیرد.
نشانه چنین وضعیتی این است که فرد پس از یک دوره شیفتگی با نظام ارزشی و چارچوب هویتی جدیدتری که پخته تر، وسیع تر و منعطف تر و پرمداراتر از هویت قبلی است بیرون می آید و از خاطره شیفتگی خود به سان آموزشگاهی که علیرغم دشواری هایش او را توانمندتر کرده است یاد می کند.
آنجا که عرفا و حکما زبان به تمجید از عشق گشوده اند نظر به این جنبه از شیفتگی داشته اند چنان که جبران خلیل جبران ، نویسنده و نقاش لبنانی، می گوید : « تنها دو چیز انسان را عمیقا تغییر می دهند مرگ و عشق!»


2-خود فرا روی (self- Transcendation)


خود فراروی حالتی روانشناختی است که فرد از مصروف کردن و حتی فدا کردن خود برای دیگری لذا می برد. این «دیگری» یا به قول سیلوانر آریتی (Significant other) می تواند یک انسان دیگر باشد یا یک کشور، یک حزب ، یک آرمان و یک پروژه پژوهشی یا هرچیز دیگری باشد.

چه افرادی همچون ارنستو چگوارا و مصطفی چمران، که جان خود را فدای یک آرمان کردند، و چه افرادی چون آموندسن و ماژلان که جان بر سر اکتشاف سرزمین های جدید گذاشتند و چه داوطلبانی که حاضر شدند آب آلوده مرداب ها را بنوشند تا به کشف چگونگی ابتلا به مالاریا کمک کنند در چنین وضعیتی قرار داشتند.

حالتی که در این نوع «عشق» وجود دارد برای فرد تجربه کننده آن کاملا با وضعیت «شیفتگی» متفاوت است. شیفتگی به صورت نوعی هیجان برانگیزاننده همراه با درجاتی از خلسه و نشئه خود را نشان می دهد. چنین حالتی را در تجربه خود فرا روی نمی بینیم.
تجربه خود فرا روی با نوعی وضعیت «سرسختی» یا Hardiness خود را بروز می دهد که به گفته «کوباسا» شامل سه مولفه است: احساس منبع کنترل درونی، تعهد و چالش پذیری. در این وضعیت نوعی تسلیم ناپذیری، اراده خلل ناپذیر و مقاومت در برابر شدائد و سختی ها در فرد تظاهر می یابد که او را برای رسیدن به هدف و عمل به وظیفه یاری می دهد.

گرچه خود فرا روی قدرت روانی فرد را افزایش می دهد و از این رو می تواند نقش مفید و سازنده ای در زندگی فرد داشته باشد اما این سکه روی دیگری هم دارد. چنین وضعیتی می تواند با احساس همه چیز توانی (Omnipotence) ، شکست ناپذیری، فنا ناپذیری و خود شیفتگی (Narcissism) بروز کند و در نتیجه فردی خود محور، انعطاف ناپذیر و جزم اندیش شود. چنین فرایندی را کارل گوستاویونگ ، روانپزشک سوئیسی ، «تورم روانی».
(Psychic in flation) نامیده است و به خطر آن اشاره کرده است.

معمولا همانطور که وجود افرادی که در «خود فرا روی» اند در جریان های سازنده علمی، فرهنگی اجتماعی ضروری است، وجود چنین افرادی را راس یک دیکتاتوری و نظام استبدادی نیز ضرورت دارد! یک روی سکه خود فرا روی مهاتما گاندی و نلسون ماندلا را می بینیم و روی دیگر این سکه آدولف هیتلر !

تحلیل خود فرا روی

گرچه با یک نگاه فرویدی ممکن است چنین وضعیت خود فرا روی را فرآیندی نورتیک بدانیم که ناشی از «مازوخیسم» است ، نظریه پردازانی مثل «ویکتور فرانکل» خود فرا روی را مسیر ضروری برای خود شکوفایی (Self-actualization) می دانند و دکتر آلکسیس کارل جراح عروق و فیزیولوژیست بزرگ فرانسوی که موفق به دریافت معتبر ترین جوایز علمی از جمله جایزه نوبل پزشکی شده است. خود فراروی را از نیازهای والای انسانی می داند.
به نظر می رسد هر دو نگاه صحیح باشند. خود فرا روی بسته به این که چگونه مدیریت شود می تواند فرصت یا برعکس تهدید باشد. خود فرا روی مدیریت نشده می تواند باعث قربانی شدن بی دلیل یک فرد یا حتی یک نسل گردد .

خود فرا روی بدون برخورداری از مهارت هایی همچون «خود ارزیابی» (self-evaluation) و «شک ورزی» (Scepticism) فرد را مستعد «تورم روانی» می سازد.


3-بازی روانی (Game)

عشق می تواند یک بازی روانی باشد. راهی برای سرگرم شدن و اشتغال (occupation) برای فرار از دو راهی وجود (existential Dilemma).
دو راهی وجودی مرحله نهایی رشد روانی انسان است. جایی که انسان مختار است بالغ شود و «وضعیت دشوار بشری» را بپذیرد یا برعکس در خواب و خیال های کودکانه خود باقی بماند.
«وضعیت بشری» مواجه شدن انسان با نادانی هاو ناتوانی های خویش است. جایی که انسان در می یابد اغلب قصه هایی که در مورد معنای زندگی، مرگ و درستی و نادرستی باور کرده بوده چالش پذیر و قابل نقد و شک اند. دانستن این نادانی ها و ناتوانی ها انسان را با «اضطراب وجودی» (existential anxiety) مواجه می کند و بسیاری از انسان ها به دنبال سرگرم کردن خود با بازی هایی می روند تا از مواجهه با این اضطراب طاقت فرسا رهایی یابند.
دلبستگی به یک فرد دیگر و دلمشغولی دائمی کیفیت رابطه با او بودن یکی از بازی هایی است که انسان ها برای فرار از اضطراب وجودی بر می گزینند.
«اروین یالوم» روانپزشک اگزیستاینالیست آمریکایی برای حل و فصل رابطه عاشقانه ای که با چنین فرایندی شکل گرفته است توصیه می کند که لازم است فرد متانت و تحمل پذیرش اضطراب وجودی را بیابد در غیر این صورت فرد برای رهایی از «درد هوشیاری» به «خمر بازی روانی» یا به قول مولانا «زمر» می گریزد:

می گریزند از خودی در بی خودی
یا به خمری یا به «زمر» ای مهتدی

تا دمی از هوشیاری وارهند
ننگ خمر و زمر بر خود می نهند


منابعی برای مطالعه بیشتر
درباره «اراده معطوف به حیات» :
تسلی بخشی های فلسفه : آلن دوباتن ، ترجمه عرفان ثابتی – انتشارات ققنوس
درباره اهمیت «خود فرا روی» :
1- پزشک و روح : ویکتور فرانکل
2- راه و رسم زندگی : دکتر آلکسیس کارل
درباره «تورم روانی» :
سمینار یونگ درباره زرتشت پنجه : کارل گوستاویونگ ، ترجمه دکتر سپیده حبیب – نشر کاروان
درباره «اضطراب وجودی» :
مامان و معنای زندگی : اروین یالوم ، ترجمه دکتر سپیده حبیب – نشر کاروان



طبقه بندی: روانشناسی،  عشق، 
برچسب ها: عشق، شیفتگی، Passion، خود فرا روی، self- Transcendation، بازی روانی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 دی 1389 توسط | نظرات ()
چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهناحروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند. به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آنرا بخاونید


طبقه بندی: علمی،  جالب، 
برچسب ها: مغز، کلمات،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 آذر 1389 توسط | نظرات ()
پیری یکی از مسائلی است که از دیرباز ذهن انسان را مشغول به خود کرده است . در داستان‌ها وافسانه‌های قدیمی‌ به اکسیر و یا معجون جوانی اشاره می‌شود. یکی دوسال پیش، فیلم “سرگذشت عجیب بنجامین باتن” با شرکت براد پیت به همین موضوع ‌پرداخته بود. فرایند پیری ناخوشایند و ناخواسته و حتی از نظر بسیاری، غیرضروری می‌باشد. استدلال این عده این است که با وجود اینکه سلول‌های بدن مرتباً تجدید می‌شوند، چرا نمی‌توانیم از تخریب اعضای بدن که منجر به ناراحتی ، ضعف ومرگ می‌شود جلوگیری کنیم.

اکنون دانشمندان دانشگاه ‌هاروارد می‌گویند این کار ممکن است. آنها با کنترل فرایندهای ژنتیکی معین در موش، نه تنها روند پیری را متوقف کرده‌اند، بلکه بطور چشمگیری توانسته‌اند این روند را معکوس کنند. بی شک این کشف عظیمی ‌است ولی باید گفت، عملی شدن این موضوع در مورد انسان‌ها، همراه با عواقب وحشتناکی خواهد بود.
دانشمندان در تحقیقات خود بر روی قسمتی از فرایند تقسیم سلولی به نام کاهش و کوتاه شدن telomere  تمرکز کرده‌اند. اگر شما درتصویر یک کروموزوم دقت کنید، در قسمت انتهایی هر رشته، کلاهک‌های کوچکی خواهید دید که telomere نامیده می‌شوند.

وظیفه‌ی telomere‌  جلوگیری از مفقود شدن DNA در طی فرایند تقسیم سلولی است. با از بین رفتن telomere ، سلول‌ها قابلیت تقسیم سلولی را ازدست داده و طبیعتاً اعضای بدن با گذشت زمان، شروع به تخریب می‌نمایند. دانشمندان با تزریق دوباره‌ی این ماده به سلول‌های یک موش پیر و ضعیف، مشاهده کردند که نه تنها فرایند پیری اعضای بدنِ فرسوده‌ی موش متوقف شد، بلکه عضوها به حالت جوانی خود برگشتند.
متأسفانه با وجود اهمیت فوق العاده‌، نتایج این تحقیق برای به حقیقت پیوستن در زندگی معمولی، با مشکلات جدی روبرو است. اولاً موش مورد آزمایش از نظر ژنتیکی طوری دستکاری شده بود که فاقد telomere بود و ممکن است نتیجه‌ی آزمایش برروی یک موش معمولی متفاوت باشد. مورد دوم و مهمتر، افزایش telomere در انسان‌ها، نشانه‌ای از وجود اغلب سرطان‌های بدن انسان می‌باشد. لذا اگر شما هم خواهان یک جرعه از معجون جوانی بنجامین باتن هستید، احتمالا شدیدا بیمار خواهید شد.
به نظر می‌رسد باید فعلا به این موضوع، خوش بینانه بنگریم و دلخوش باشیم که اکسیر جوانی پیدا شده است.

منبع: پیچ گوشتی


طبقه بندی: علمی،  پزشکی، 
برچسب ها: پیر، پیری، جوان، جوانی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 آذر 1389 توسط | نظرات ()
امروزه ثابت شده است استفاده طولانی مدت از اینترنت، تاثیرات مخربی بر روح و روان افراد برجای می‌گذارد.

هرچند لفظ اعتیاد بیشتر تداعی‌گر اعتیادهای سنتی نظیر اعتیاد به الکل، مواد مخدر و قمار است ولی در چند سال اخیر، اعتیاد به اینترنت رفته رفته با وجه جدیدی روبرو شده است.

در واقع گسترش رایانه‌های شخصی از یک‌سو و افزایش و سهولت اتصال به اینترنت در منزل و محل کار از سوی دیگر، به ظهور معظلی به نام اعتیاد اینترنتی منجر شده است.

این در حالی است که همچون دیگر اعتیادها، این نوع اعتیاد نیز باعث منزوی شدن فرد از خانواده و اطرافیانش شده و می‌تواند به تخریب سلامت، روابط و احساسات شخص معتاد منجر گردد.

پژوهش جدیدی که توسط گروهی از روانشناسان دانشگاه لیدز انگلیس صورت گرفته نشان می‌دهد آن دسته از کاربرانی که مدت زمان طولانی از اینترنت استفاده می‌کنند، بیش از کسانی که وقت کمتری به وبگردی اختصاص می‌دهند، به افسردگی و احساس یاس و دلسردی مبتلا می‌شوند.

در این پژوهش خاطرنشان شده است که صرف وقت بسیار در اینترنت باعث می‌شود کاربر به جای تعاملات اجتماعی در زندگی واقعی، به اتاق‌های گپ‌زنی (چت) و شبکه‌های اجتماعی روی آورد.

این تحقیق در نشریه Psychological Sciences منتشر شده است، و در آن تاکید گشته که استفاده طولانی مدت از اینترنت ممکن است در نهایت به اعتیاد منجر شده و تاثیرات بسیار زیانباری بر سلامت روانی فرد بر جای گذارد.

منبع خبر: itna



طبقه بندی: خبر،  روانشناسی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 آذر 1389 توسط | نظرات ()
هر چند که بوی عرق چندش آور است، اما عرق کردن پروسه ای مفید برای حفظ سلامت بدن است.

به گفته محققان پزشکی، بدن زنان دیرتر از مردان عرق می کند و بسیاری از خانم ها حاضرند به هر شیوه ممکن مانع عرق کردن بدنشان شوند. برخی هم از این که بدنشان به طور طبیعی کمتر عرق می کند خوشحال هستند؛ درحالیکه این نمی تواند موضوعی مفید برای سلامتی باشد.

پژوهشگران ژاپنی که در مورد فعالیت غدد عرق بدن انسان پژوهش کرده اند، می گویند: عرق کردن برای حفظ سلامت بدن مفید است و کم عرق کردن از توانایی های بدنی می کاهد.

به گفته محققان علم پزشکی، غدد عرق، سیستم تهویه بدن هستند و با ترشح عرق، از دمای بدن هنگام فعالیت های بدنی و در هوای گرم کاسته می شود.

محققان از داوطلبان شرکت کننده در یک تحقیق خواستند روی دستگاه های دوچرخه ثابت، تا مرز عرق کردن رکاب بزنند. آنها دمای بدن داوطلبان را در مدت رکاب زنی اندازه گرفتند و زمان آغاز فعالیت غدد عرق را ثبت کردند.

نتایج حاکی از آن بود که تمرین پیوسته، موجب ترشح سریع تر عرق می شود. به عبارت دیگر بدن ورزشکاران یا افرادی که مرتب ورزش می کنند، سریعتر عرق می کند.

نتیجه دیگری که پژوهشگران ژاپنی در این تحقیق یافتند، نشان داد: فعالیت غدد عرق در بدن زنان، در دمای بالاتری نسبت به مردان آغاز می شود. احتمال داده می شود که هورمون تستوسترون در آغاز فعالیت غدد عرق نقش موثری داشته باشد.

گذشته از تأثیر تستوسترون، پژوهشگران ژاپنی می گویند که بدن زنان در مقایسه با بدن مردان، حجم کمتری مایعات دارد. از آن جا که خطر کمبود آب در صورت عرق کردن، بدن را تهدید می کند، بدن زنان در برابر از دست دادن آب مقاومت می کند.

پژوهشگران اضافه می کنند که بدن زنان در طول دوره تکامل، راهکارهایی برای حفظ تعادل خود یافته است که یکی از آنها دیرتر عرق کردن است. اما نکته مهم آن است که هنگام فعالیت و افزایش دمای درونی بدن، هر چه عرق کردن دیرتر آغاز شود، توان عمومی بدن برای ادامه فعالیت کمتر می شود.

isna


طبقه بندی: پزشکی، 
برچسب ها: عرق کردن، عرق،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 آذر 1389 توسط | نظرات ()
 از آنجا که ظاهر آلرژی بسیار شبیه بیماری ویروسی و سرماخوردگی است، بسیاری اوقات خانواده ها این دو را با یکدیگر اشتباه می گیرند.

دکتر محمد صادقی عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان ایسنا – واحد علوم پزشکی ایران در خصوص این شباهت گفت: بیمار مبتلا به آلرژی دچار آب ریزش بینی، عطسه و گرفتگی بینی است که این علامت بسیار شبیه سرماخوردگی است اما در عین حال دارای تب ، کوفتگی بدن و بی اشتهایی نمی باشد به این معنی که سایر علایم عفونت ویروسی را دارا نیست.

این متخصص بیماری های گوش ،گلو و بینی با بیان اینکه آلرژی واگیردار نیست؛ خاطرنشان کرد: آلرژی درمان خاص خود را داراست و درمان سرماخوردگی درمان آلرژی نیست.
 
isna



طبقه بندی: پزشکی، 
برچسب ها: آلرژی، سرماخوردگی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 آذر 1389 توسط | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

برای خواندن مطالب بیشتر به وبلاگ دیگر من مراجعه کنید :
www.dotnetdream.mihanblog.com
برای خواندن مطالب باز جدیدتر به وبلاگ جدید من مراجعه کنید :
www.dotnetboy.ir
درباره وبلاگ
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
»
پیوند ها
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :